weichen
intransitiv۱. دور شدن؛ ترک کردن؛ [نیز:] تکان خوردن؛ جنب خوردن؛ [مج:] زایل شدن، ازبین رفتن؛ ریختن
sich entfernen, weggehen
Beispiele:
از (کنارِ) کسی دور نشدن
jmdm. nicht von der Seite weichen
کنار رفتن (از جلوِ)
zur Seite weichen (vor Dat.)
از جای خود تکان / جنب نخوردن
nicht von der Stelle weichen
۲. در برابرِ کسی / چیزی دوام نیاوردن؛ تسلیمِ کسی شدن؛ تابِ چیزی را نیاوردن
jmdm./ einer Sache weichen