wehren
intransitiv۱. از خود دفاع کردن (در برابرِ)، ایستادگی / مقاومت نشان دادن (در برابرِ)
sich wehren (gegen)
مثال ها:
من به هیچ وجه نمی پذیرم / قبول نمی کنم که
ich wehre mich dagegen, dass
۲. به مقابله پرداختن با، جلوِ چیزی را گرفتن
Dat.
۱. از خود دفاع کردن (در برابرِ)، ایستادگی / مقاومت نشان دادن (در برابرِ)
sich wehren (gegen)
من به هیچ وجه نمی پذیرم / قبول نمی کنم که
ich wehre mich dagegen, dass
۲. به مقابله پرداختن با، جلوِ چیزی را گرفتن
Dat.