wort dictionary

was

Relativpronomen

۱. آنچه، چیزی که؛ هر چه، هر چیزی که؛ هر کاری که؛ هر حرفی که؛ همۀ / تمامِ چیزهایی که

das was; alles was usw.

Beispiele:

آنچه می گویی / (این) حرفی که می زنی درست نیست

(das,) was du sagst, stimmt nicht

من چیزی می خوانم که خوشم بیاید

ich lese (das), was mir Spaß macht

بر خلافِ آنچه انتظار داشتیم

entgegen dem, was wir erwartet hatten

(راستی) یک چیزِ دیگر هم می خواستم بپرسم ...

was ich noch fragen wollte …

و اما در موردِ او ...

was ihn betrifft …

هر چه / هر کاری (که) دلت می خواهد بکن

mach, was du willst

هر چه / تمامِ چیزهایی که آنجا دیده ای

alles, was du dort gesehen hast

چیزی که، آنچه

etwas, was [ich nicht verstehe]

تنها چیزی / کاری / مطلبی که

das Einzige, was

بهترین کاری که می توانستی بکنی

das Beste, was du tun konntest

فوراً قبول کرد [کاری] که اگر من هم به جایش بودم می کردم

er hat sofort zugesagt, was ich an seiner Stelle auch getan hätte

۲. هر چه (هم که)، هر چیزی (هم که)؛ هر

was (auch) immer

Beispiele:

هر چه (هم که) پیش بیاید، هر اتفاقی (هم که) بیفتد

was auch (immer) geschieht

به هر دلیلی (هم که) باشد

aus was für Gründen auch immer

۳. آن که، کسی که

wer

Beispiele:

آن که مرد باشد از خودش دفاع می کند

was ein richtiger Kerl ist, (der) wehrt sich