wort dictionary

vorbereitet

Adjektiv

۱. آماده؛ حاضر

Beispiele:

همه چیز (بخوبی) آماده شده بود، همه چیز حاضر و آماده بود

alles war (gut) vorbereitet

خودش را خوب آماده نکرده بود؛ درسش را خوب حاضر نکرده بود

er war schlecht vorbereitet

من آمادگیش را نداشتم، این سؤال [و غیره] برایم بسیار ناگهانی / غیرِ مترقبه بود

ich war darauf nicht vorbereitet