vorbauen
intransitiv۱. احتیاطاً اقداماتی به عمل آوردن، اقداماتِ احتیاطی کردن؛ (پیشاپیش) فکرِ چیزی را کردن؛ جلوِ چیزی را گرفتن
Beispiele:
فکرِ روزِ مبادا را کردن
für Notfälle vorbauen
باید سعی کنیم سوءِ تفاهمی پیش نیاید
wir müssen Missverständnissen vorbauen
۲. جلوِ چیزی ساختن / ساختمان کردن
tr.