wort dictionary

verwickelt

Adjektiv

۱. پیچیده، بغرنج، غامض

Situation usw.

Wendungen:

درگیرِ چیزی بودن؛ [نیز:] در کاری دست داشتن، پای کسی هم در کاری در میان بودن

verwickelt sein in Akk.