wort dictionary
FADE

vertragen

transitiv

۱. تحملِ / طاقتِ چیزی را داشتن؛ [نیز:] اصلاً خوشش نیامدن از، به هیچ وجه نپسندیدن

aushalten

مثال‌ ها:

تحملِ گرما را داشتن

die Hitze gut vertragen

تحملش (نسبتاً) زیاد است

er kann einiges vertragen (an Ärger, Alkohol usw.)

تحملِ انتقاد را ندارد، از انتقاد به هیچ وجه خوشش نمی آید

er verträgt keine Kritik

۲. ساختن به

meist verneint, Essen usw.

مثال‌ ها:

غذای چرب به من / به معده ام نمی سازد

fette Speisen vertrage ich/ verträgt mein Magen nicht

۳. (با هم) سازگاری / تفاهم داشتن، (خوب) با هم کنار آمدن / ساختن، با هم جور بودن [عا]

sich vertragen (Personen)

مثال‌ ها:

این دو بچه خوب با هم کنار می آیند

die beiden Kinder vertragen sich gut

عبارات کاربردی:

(با هم) آشتی کردن

sich wieder vertragen

۴. (با هم) هماهنگ بودن / هماهنگی داشتن؛ (خوب) به هم آمدن / خوردن، با هم خواندن، با هم جور آمدن [عا]

sich vertragen (Farben, Behauptungen usw.)

مثال‌ ها:

(با هم) مغایرت داشتن

sich nicht vertragen