wort dictionary

untergraben

transitiv

۱. زیرِ / پیِ جایی را سست کردن؛ [مج:] (بتدریج) از بین بردن؛ سست / متزلزل کردن، به خطر انداختن

Beispiele:

آبروی کسی را (از بین) بردن

jmds. Ansehen untergraben