wort dictionary
FADE

um

Präposition

۱. دورِ، به دورِ، دورادورِ؛ اطرافِ؛ گردِ، گرداگردِ؛ پیرامونِ

Akk.; lok.

مثال‌ ها:

همه دورِ او ایستاده بودند / او را دوره کرده بودند / دور او را گرفته بودند

alle standen um ihn

دستمالی دورِ سر بستن

sich ein Tuch um den Kopf binden

دورادورِ دهکده را برنجزار فرا گرفته بود، برنجزارهایی دهکده را احاطه کرده بود

um das Dorf lagen Reisfelder

با احتیاط اطرافِ / دورادورِ خود را نگاه کردن

vorsichtig um sich schauen

۲. در

temp. (genau)

مثال‌ ها:

(در) ساعتِ دوازده

um zwölf Uhr

در این وقت

um diese Zeit

۳. در حدودِ، حدودِ، حوالیِ، طرفِ، طرفهای [عا]

temp. (ungefähr)

مثال‌ ها:

در حدودِ عیدِ پاک

um Ostern (herum)

۴. به اندازۀ، به قدرِ؛ به میزانِ؛ به مدتِ

Maß, um ... steigen, verlängern usw.

مثال‌ ها:

دامن را (به اندازۀ) پنج سانتیمتر کوتاه کردن

den Rock um 5 cm kürzen

صد مارک سرِ کسی کلاه گذاشتن

jmdn. um 100 Mark betrügen

بمراتب جوانتر

um vieles jünger

۵. به قیمتِ؛ در ازای

für

مثال‌ ها:

این ساعت را (به قیمتِ) صد یورو می شود خرید

die Uhr ist um 100 Euro zu haben

۶. دربارۀ، راجع به، پیرامونِ؛ بر سرِ، در موردِ

in Bezug auf

مثال‌ ها:

رمانی دربارۀ فروید و روانکاوی

ein Roman um Freud und die Psychoanalyse

اختلافِ نظر بر سرِ مسائلِ اخلاقی

eine Kontroverse um ethische Fragen

۷.

عبارات کاربردی:

um so => umso

به خاطرِ، محضِ خاطرِ، برای (خاطرِ)، محضِ

um ... willen Gen.

قدم به قدم

Schritt um Schritt

یک روز در میان، دو روز به دو روز، هر دو روز یک بار

einen um den andern Tag

(همین طور) ساعتها انتظار کشید

er wartete Stunde um Stunde

سالها (به دنبالِ هم / یکی پس از دیگری) گذشت

Jahr um Jahr verging