wort dictionary

überzeugt

Adjektiv

۱. متقاعد، مطمئن

Beispiele:

اطمینان کامل دارم، صد در صد مطمئنم، برایم محرز است

ich bin fest davon überzeugt

دادگاه در مقصر بودن او تردید ندارد

das Gericht ist von seiner Schuld überzeugt

اطمینان داشته باشید که

seien Sie überzeugt, dass

هنوز (آن طور که باید) قانع/ مجاب/ متقاعد نشده است

er ist noch nicht (ganz) überzeugt

اطمینان داشتن به، مطمئن بودن از، یقین داشتن به؛ [نیز:] قانع/ مجاب/ متقاعد شدن؛ اعتقاد/ ایمان داشتن به

überzeugt sein (von)

۲. معتقد، مؤمن، با ایمان؛ پَر و پا قرص [عا]

Sozialist, Christ usw.

Beispiele:

طرفدار پر و پا قرص سوسیالیسم

ein überzeugter Anhänger des Sozialismus