überschnappen
schwaches Verb۱. خل شدن، به سرش زدن، عقل خود را از دست دادن
[ist]; verrückt werden
Beispiele:
لابد خل شده ای/ به سرت زده/ عقلت کم شده!، مثل اينکه عقل خودت را از دست داده ای!
du bist wohl übergeschnappt!
۲. (ناگهان) دو رگه/ نازک/ زیر شدن
Stimme