wort dictionary

überhängen

intransitiv

۱. از لبه ی چیزی آویزان بودن، (از جایی) بیرون زده بودن

[hat]

۲. روی دوش انداختن

[hat]; Mantel usw.

۳. [پارچه ای] انداختن روی

[hat]; mit einem Tuch usw.