übergehen
starkes Verb۱. به چیزی پرداختن، چیزی را مورد بحث قرار دادن؛ [نیز:] (کار دیگری) پیش گرفتن
zu etwas übergehen
به موضوع دیگری/ به مورد بعدی پرداختن؛ موضوع (بحث؛ صحبت) را عوض کردن
zu einem anderen Thema/ zum nächsten Punkt übergehen
در آینده به جای انرژی اتمی از انرژی خورشیدی استفاده کردن
von der Atomenergie zur Sonnenenergie übergehen
دست به حمله زدن
zum Angriff übergehen
۲. ملحق شدن به، پیوستن به؛ فرار کردن، به دشمن پناه بردن
zu einer Partei, zum Feind übergehen
۳. رفته رفته به صورتی درآمدن، تبدیل/ مبدل / بدل شدن به؛ [شکلِ / حالتِ دیگری] به خود گرفتن؛ شدن؛ به تصرف کسی درآمدن
[ist]; übergehen in Akk.
از حالت جامد به حالت مایع درآمدن
vom festen in den flüssigen Zustand übergehen
به صورت برف درآمدن
in Schnee übergehen (Regen)
به مالکیت دولت درآمدن، جزو اموال دولت شدن
in den Besitz des Staates übergehen
در هم آمیختن
ineinander übergehen (Farben)
فاسد شدن، گندیدن
in Fäulnis übergehen
به چیزی تبدیل شدن
in etwas übergeben
مغازه به دست کسی دیگر افتاده است
das Geschäft ist in andere Hände ühergegangen
۴. منتقل/ محول/ واگذار شدن به؛ رسیدن به؛ [نیز:] اثر گذاشتن بر، سرایت کردن به
übergehen auf (einen Nachfolger usw.)
این قطعه زمین از پدر به پسر خواهد رسید
das Grundstück wird vom Vater auf den Sohn übergehen
۵. لبریز شدن
[ist]