wort dictionary

über

۱. تمام، همه ی، سرتاسر، سراسر

den ganzen Tag über usw.

Beispiele:

تمام مدت (را) درس خواندن

die ganze Zeit über lernen

در تمام طول تابستان

den ganzen Sommer über

در تمام مدت روز باران می بارید

den ganzen Tag über regnete es

Wendungen:

از سر تا پا، سر تا پا؛ پاک، کاملاً

über und über

دیر یا زود

über kurz oder lang

(همین طور) پشت سر هم بدهی بالا می آورد

er machte Schulden über Schulden

اشتباه پشت اشتباه کردن، پی در پی اشتباه کردن

Fehler über Fehler machen