suspendieren
schwaches Verb۱. موقتاً بیکار کردن، تعلیق خدمت کردن، برکنار کردن (از خدمت)، از کار معلق کردن، به حال تعلیق درآوردن؛ معوق گذاردن، به تعویق انداختن؛ (از کاری) معاف کردن
[hat]
۱. موقتاً بیکار کردن، تعلیق خدمت کردن، برکنار کردن (از خدمت)، از کار معلق کردن، به حال تعلیق درآوردن؛ معوق گذاردن، به تعویق انداختن؛ (از کاری) معاف کردن
[hat]