stillen
schwaches Verb۱. [از پستان] شیر دادن (به)
[hat]; Säugling
Beispiele:
به نوزاد (از پستان) شیر دادن
den Säugling stillen
۲. بند آوردن، متوقف کردن
[hat]; tr. (Blut)
Beispiele:
خون را بند آوردن
Blut stillen
۳. بر طرف/ رفع کردن (تشنگی، گرسنگی)؛ فرو نشاندن؛ خواباندن؛ ارضا کردن؛ برآوردن
[hat]; tr. (Bedürfnisse, Verlangen usw.)
Beispiele:
چیزی خوردن، گرسنگی خود را بر طرف کردن
seinen Hunger stillen
کنجکاویش دیگر فرو نشسته/ ارضا شده است
seine Neugier ist gestillt
آرزوی کسی را برآوردن
die Sehnsucht stillen
رفع تشنگی کردن
den Durst stillen
۴. آرام کردن، تخفیف دادن
[hat]; tr. (Schmerz)