spinnen
starkes Verb۱. ریسیدن، تابیدن
[hat]; Garn, Wolle usw.
عبارات کاربردی:
توطئه چینی کردن، دسیسه بازی کردن
ein Netz von Intrigen spinnen
۲. تار تنیدن، کارتنک بستن [عا]
[hat]; von Spinnen, Raupen usw.
۳. خل بودن، مشنگ بودن؛ [نیز:] پرت (و پلا) گفتن، چرند گفتن، هذیان گفتن
[hat]; itr. (verrückt sein)
مثال ها:
مگر خل شده ای؟، نکند عقلت کم شده/ پاره سنگ می برد؟، مثل اینکه عقلت را از دست داده ای!
du spinnst wohl!
دارد خل می شود، شروع کرده به پرت و پلا گفتن
er fängt an zu spinnen
مگه خل شدی؟
spinnst du?
۴. چاخان کردن، از خود درآوردن
[hat]; tr.
مثال ها:
این ها همه اش چاخان است، همه ی این ها را از خودش درآورده
das ist ja alles gesponnen