spicken
schwaches Verb۱. (لا به) لای چیزی باریکه های چربی گذاشتن (قطعات پیه لای گوشت گذاشتن)
[hat]
۲. پر کردن از
[hat]; spicken mit
Beispiele:Wendungen:
در نطق خود مدام نقل قول آوردن
seine Rede mit Zitaten spicken
کیف پر از پول
eine gespickte Brieftasche
انشاء پر از غلط بود
der Aufsatz war mit Fehlern gespickt
نوشته ی پر از غلط
eine mit Fehlern gespickte Arbeit
۳. دَمِ کسی را دیدن، به کسی رشوه دادن
[hat]; Person; jdn. spicken
۴. از روی دست دیگران نوشتن، تقلب کردن (در مدرسه)
[hat]; itr. (abschreiben)