wort dictionary

sondieren

schwaches Verb

۱. سنجیدن، زمینه سنجی/ زمینه یابی کردن، بررسی کردن

[hat]

Beispiele:

مأمورش کردند اوضاع را بسنجد / ببیند اوضاع از چه قرار است

er wurde beauftragt, die Lage zu sondieren

۲. (با سوند/ میله ی پزشکی) معاینه کردن

[hat]; tr.

۳. عمق سنجی/ عمق یابی کردن، عمق آب را اندازه گرفتن

[hat]; tr.