schwanken
schwaches Verb۱. تاب خوردن، این طرف و آن طرف شدن
[hat]; Mast, Halm usw.
۲. این بر و آن بر شدن، یله خوردن
[hat]; Boot usw.
۳. لرزیدن، تکان (تکان) خوردن، بالا و پایین شدن، تلو تلو خوردن
[hat]; Boden, Brücke usw.
۴. دودل/ مردد بودن، تردید داشتن؛ تردید کردن، دل دل کردن؛ متزلزل بودن
[hat]; unentschlossen sein
مثال ها:
هنوز دودلم/ تصمیمم را نگرفته ام
ich schwanke noch
نمی توانست تصمیم بگیرد که به مالت برود یا به قبرس
er schwankte zwischen Malta und Zypern
در این کار لحظه ای تردید نکرد
er hat keinen Augenblick geschwankt, dies zu tun
۵. متغیر بودن، تغییر کردن، نوسان کردن، نوسان داشتن، در نوسان بودن؛ متزلزل بودن
[hat]; Preise, Temperatur usw.
عبارات کاربردی:
قیمت طلا در نوسان است
der Wert des Goldes schwankt
عقیده ها مختلف است
die Meinungen schwanken
۶. تلو تلو خوران رفتن؛ یله رفتن
ist (irgendwohin)