wort dictionary

schroff

Adjektiv

۱. پر شیب، با شیب تند، سراشیب

Felsen usw.

۲. خشک، سرسنگین، خشن، زننده؛ با سرسنگینی، با تندی

Verhalten, Antwort usw.; adv.

۳. ناگهانی و غیر مترقبه؛ ابتدا به ساکن، بی مقدمه

Übergang usw.

۴. آشکار، نمایان، بارز، فاحش؛ کامل

Widerspruch usw.

Beispiele:

تضاد کامل داشتن با، در تضاد کامل بودن با

im schroffen Gegensatz stehen zu

Grammatik

POSITIVschroff
KOMPARATIVschroffer
SUPERLATIVam schroffsten