wort dictionary

schonen

schwaches Verb

۱. مواظبت کردن، محافظت کردن، مراقبت کردن؛ فشار نیاوردن به؛ [نیز:] به هدر ندادن؛ صدمه نزدن به؛ با احتیاط عمل کردن

[hat]; Sachen

Beispiele:

مواظب لباس های/ سلامت خود بودن

seine Kleider/ Gesundheit schonen

به موتور/ به چشم های خود فشار نیاوردن، مواظب موتور/ چشم های خود بودن

den Motor/ seine Augen schonen

نیروی/ ذخیره ی خود را به هدر ندادن

seine Kräfte/ den Vorrat schonen

او صرفه جویی می کند

er schont sein Geld

۲. ملاحظه(ی کسی را) کردن؛ رعایت/ مراعات (حال کسی را) کردن؛ [نیز:] سخت نگرفتن به؛ رحم کردن به

[hat]; Person

Beispiele:

می خواستم ناراحت نشود، ملاحظه اش را کردم، رعایت حالش را کردم

ich wollte ihn schonen

حتی به زنان و کودکان نیز رحم نمی کنند

sie schonen selbst Frauen und Kinder nicht

۳. مواظب (سلامت) خود بودن؛ به خود فشار نیاوردن؛ [نیز:] سخت نگرفتن

sich schonen