wort dictionary

schmökern

schwaches Verb

۱. (چیز/ کتاب) خواندن؛ [نیز:] (با کتاب) ور رفتن، خود را با خواندن سرگرم کردن

[hat]

Beispiele:

من می روم توی باغ لم بدهم و همین طوری کمی چیز بخوانم

ich setze mich in den Garten und schmökere ein bisschen

بدش نمی آید گاه و بیگاه (بنشیند و برای خودش) رمان جنایی بخواند

ab und zu schmökert er gern (in) Kriminalromane(n)