wort dictionary

schlingen

۱. پیچیدن به دور، انداختن به دور، حلقه زدن به دور، بستن، پیچیدن

[hat]; schlingen um

Beispiele:

شالش را به دور شانه ها پیچیده بود (روی دوشش انداخته بود)

sie hatte sich den Schal (lose) um die Schultern geschlungen

بندی به دور بسته پیچیدن

ein Band um das Päckchen schlingen

دست ها را به دور گردن کسی انداختن/ حلقه زدن

die Arme um jds. Hals schlingen

۲. پیچیدن به دور، حلقه زدن به دور

sich schlingen um

۳. بلعیدن؛ غذای خود را بلعیدن، قورت دادن، لُف لُف خوردن [عا]

[hat]; tr.; itr. (gierig essen)