wort dictionary

schinden

starkes Verb

۱. کار کشیدن از گرده ی؛ بیگاری کشیدن از؛ [نیز:] آزار و اذیت کردن، عذاب دادن

[hat]; Arbeiter, Tier usw.

۲. زجر/ عذاب کشیدن، جان کندن، سخت کار کردن، خرحمالی کردن

sich schinden

Beispiele:

تو به قدر کافی در عمرت زجر کشیده ای

du hast dich in deinem Leben genug geschunden

۳. پوست کندن (حیوانات)

[hat]; veraltet (totes Tier)

۴. تلکه کردن

[hat]; Essen usw.

Wendungen:

از این و آن سیگار تیغ زدن

ein paar Zigaretten schinden

(برای پر شدن صفحه) یک خط در میان درشت و با فاصله نوشتن (موقعی که در ازای هر صفحه پرداخت می شود)

Zeilen schinden

طولش/ کشش دادن، دفع وقت کردن، دفع الوقت کردن

Zeit schinden

کسی را تحت تأثیر قرار دادن

bei jdm. Eindruck schinden

تأثیر خوبی گذاشتن

Eindruck schinden

ترحم کسی را خریدن، دل کسی را سوزاندن، جلب ترحم کردن

Mitleid schinden