wort dictionary

scheren

schwaches Verb

۱. با شتاب رفتن

sich

Wendungen:

(برو) گم شو؛ بزن به چاک؛ گورت را گم کن [مبتذل]

scher dich!

برو گم شو!، برو گورت را گم کن!، برو به جهنم!

scher dich zum Teufel!

گم شوید بروید توی اتاقتان!

schert euch in eure Zimmer!

۲. توجه و علاقه نشان دادن

sich; ugs.

Beispiele:

به من چه، به تخمم [مبتذل]

ich scher' mich einen Dreck darum (derb)

به فکر چیزی/ کسی نبودن، به چیزی/ کسی نرسیدن، هوای کسی را نداشتن؛ [نیز:] به چیزی/ کسی محل نگذاشتن، به چیزی/ کسی توجه نکردن

sich nicht um jdn./ etwas scheren

۳. برایم مهم نیست/ فرقی نمی کند، برایم بی تفاوت است، به من مربوط نیست؛ ککم هم نمی گزد

sich; ugs.; das/ es schert mich nicht

Beispiele:

به من چه (ربطی دارد)؟

was schert mich das?

از حرف های دیگران ککش هم نمی گزد

was die Leute reden, schert ihn (herzlich) wenig

او به قانون اهمیتی نمی دهد

er schert sich nicht um die Rechtsordnung

به شما چه مربوط است؟

was schert euch das?