wort dictionary

schassen

schwaches Verb

۱. کسی را از یک سمت (عمدتاً مشاغل دولتی) پست، مقام یا مدرسه بی مقدمه اخراج کردن

[hat]

Beispiele:

مشاور رئیس جمهور که بی مقدمه از سمت خود برکنار شده بود در کمیته میانجیگری مجلس شهادت داد

der geschasste Berater des Präsidenten hat vor dem Vermittlungsausschuss des Parlaments ausgesagt

۲. به چنگ آوردن

fassen, ergreifen

۳. کسی را تعقیب کردن، دنبال کسی گذاشتن

jagen, hetzen, scheuchen