schalten
schwaches Verb۱. کلید چیزی را زدن، گرداندن، حرکت دادن
[hat]; Gerät, Anlage usw.
کلید ماشین رختشویی را روی «روشن» گذاشتن/ بردن
die Waschmaschine auf "ein" schalten
این دسته را باید زد/ گرداند/ حرکت داد
auch itr.: an diesem Hebel muss man schalten
چراغ راهنمایی قرمز شده است
die Ampel hat auf Rot geschaltet
۲. دنده عوض کردن (اتومبیل)، رفتن [به دنده ای دیگر]، زدن [عا]
[hat]; itr. (Auto)
بروید/ بزنید به دنده ی چهار
schalten Sie in den 4. Gang
دنده را عوض کردن
auch tr.: den Gang schalten
کلاج گرفتن
die Kupplung schalten
دنده ی دو گذاشتن
in den zweiten Gang schalten
۳. وصل کردن (جریان برق)، اتصال دادن، متصل کردن، مداربندی کردن، سیم کشی کردن، بستن
[hat]; tr.
۴. فهمیدن، گرفتن، قضیه (دیر) دستگیر کسی شدن، حالی کسی شدن
[hat]; itr.; (begreifen)
عوضی فهمیده ام!
da habe ich falsch geschaltet!
۵. عمل کردن، کاری کردن
[hat]; itr. (handeln)
هر کاری که دلش می خواهد می کند، دستش کاملاً باز است
er kann frei schalten und walten
دست کسی را باز گذاشتن، کسی را آزاد گذاشتن
jdn. schalten und walten lassen
می گذاشت هر کاری که او دلش می خواست بکند
er ließ sie schalten und walten, wie sie wollte
اختیار دست خود آدم بودن
schalten und walten