ringeln
schwaches Verb۱. حلقه کردن
[hat]; Haare, Schwanz
۲. (به دور چیزی) پیچیدن/ پیچاندن/ پیچ دادن
sich; um etwas herum
۳. حلقه (حلقه) شدن (به دور)، [نیز:] پیچیدن (به دور)؛ پیچ خوردن (به دور)؛ به خود پیچیدن
sich ringeln (um)
۱. حلقه کردن
[hat]; Haare, Schwanz
۲. (به دور چیزی) پیچیدن/ پیچاندن/ پیچ دادن
sich; um etwas herum
۳. حلقه (حلقه) شدن (به دور)، [نیز:] پیچیدن (به دور)؛ پیچ خوردن (به دور)؛ به خود پیچیدن
sich ringeln (um)