rein
۱. پاک، حسابی؛ اصلاً، ابداً، اصلاً و ابداً، هیچ
gänzlich
Beispiele:
پاک/ اصلاً دیوانه است
er ist rein verrückt
اصلاً امکان ندارد
das ist rein unmöglich
اصلاً/ ابداً اتفاقی نمی افتد، اصلاً قدم از قدم بر نمی دارند/ اقدامی نمی کنند
es geschieht rein gar nichts
۲. [به طرف] داخل، تو، درون
herein; hinein