rasen
schwaches Verb۱. سر از پا نشناختن؛ وحشی شدن، وحشیانه عمل کردن؛ (مانند دیوانه ها) داد و فریاد کردن؛ هذیان گفتن، پرت و پلا گفتن؛ (از شدت خشم، از درد یا غیره) از خود بیخود شدن
[hat]; vor Zorn, im Fieber usw.
Beispiele:
از شدت هیجان سر از پا نمی شناخت
er raste vor Begeisterung
حسادت دیوانه اش کرده بود، از شدت حسادت وحشی شده بود
er raste vor Eifersucht
از فرط درد هذیان گفتن
vor Schmerz rasen
۲. خروشیدن، جوش و خروش کردن، منقلب/ متلاطم بودن
[hat]; Sturm, See usw.