ramponieren
schwaches Verb۱. داغان/ خراب کردن، درب و داغون کردن
[hat]
Beispiele:
صندلی ها حسابی زوارشان در رفته بود/ درب و داغان شده بودند
die Stühle waren ganz schön ramponiert
۱. داغان/ خراب کردن، درب و داغون کردن
[hat]
صندلی ها حسابی زوارشان در رفته بود/ درب و داغان شده بودند
die Stühle waren ganz schön ramponiert