wort dictionary

quellen

starkes Verb

۱. [دود:] بیرون زدن؛ [اشک:] سرازیر شدن؛ [خون/ آب از چشمه:] فوران کردن، جاری شدن؛ [جمعیت:] بیرون ریختن

[ist]; hervordringen

Beispiele:

از زیر زمین بیرون زدن

aus dem Boden quellen

لبریز شدن

über den Rand quellen

Wendungen:

چشمهایش نزدیک بود از حدقه در بیاید [از شدتِ خشم و غیره]

die Augen quollen ihm fast aus dem Kopf

۲. خیس خوردن؛ (در اثر خیساندن) باد/ پف کردن (برنج؛ لوبیا و غیره)؛ [برنج:] رِی کردن

[ist]; Erbsen usw.

Beispiele:

لوبیا خیساندن

Bohnen quellen lassen

لوبیا را یک شب (از شب تا صبح) بخیسانید

lassen Sie die Bohnen über Nacht quellen