wort dictionary

prickeln

schwaches Verb

۱. کزکز کردن، سوزن سوزن شدن؛ مور مور شدن؛ [نیز:] سوزاندن، سوزش کردن، غلغلک دادن

[hat]

۲. حباب برآوردن (مانند شامپاین در لیوان)

[hat]