prellen
schwaches Verb۱. کبود کردن
[hat]; verletzen
Beispiele:
بازویم به جایی خورد و کبود شد، بازویم را کبود کردم
ich habe mir den Arm geprellt
۲. گول زدن، فریب دادن؛ سر کسی کلاه گذاشتن، کلاهبرداری کردن، گوش کسی را بریدن، مغبون کردن، سرکیسه کردن
[hat]; betrügen
Beispiele:
کسی را سرکیسه کردن، پول کسی را خوردن، پول کسی را بالا کشیدن
jdn. um Geld prellen
۳. (به جایی) اصابت کردن؛ (به جایی) زدن
sich
۴. کبود شدن؛ ضرب دیدن
sich