wort dictionary

obenauf

۱. روی همه(ی چیزهای دیگر)، روی آن ها

۲. [مج:] سرحال، روی موج

Beispiele:

همیشه بشاش و سرحال بودن

immer obenauf sein

دوباره (بعد از بیماری) سرحال آمدن

wieder obenauf sein