wort dictionary

nötigen

schwaches Verb

۱. به اصرار از کسی خواستن، اصرار کردن به؛ [نیز:] تعارف کردن به

[hat]; drängen

Beispiele:

از خودتان پذیرایی کنید، تعارف نفرمایید

lassen Sie sich nicht nötigen!

۲. مجبور/ وادار کردن؛ ناگزیر/ ناچار کردن/تحمیل کردن/تحمیل شدن

[hat]; zwingen

Beispiele:

کسی را به کاری وادار کردن

jdm. zu etwas nötigen

او مرا مجبور به انجام این کار کرد

er hat mich dazu genötigt

به من تحمیل شد

ich wurde genötigt

۳. ناگزیر شدن که، چاره ای نداشتن جز اینکه، خود را ناگزیر دیدن از اینکه

sich genötigt sehen, zu ...

Beispiele:

ناگزیر شدم از آن نقشه چشم بپوشم

ich sah mich genötigt, den Plan aufzugeben