wort dictionary

nah

Präposition

۱. در نزدیکیِ؛ نزدیکِ؛ در شُرُفِ؛ رو به

Dat.

Beispiele:

در نزدیکیِ رودخانه

nahe dem Fluss

نزدیک بود از حال برود

er war einer Ohnmacht nah

دیگر دارد مأیوس می‌شود

sie ist der Verzweiflung nah

در شرفِ مرگ بود، پایش لبِ گور بود

er war dem Tode nah

نزدیک بود اشکش سرازیر شود، نزدیک بود به‌گریه بیفتد، داشت گریه‌اش می‌گرفت

er war den Tränen nah