missraten
starkes Verb۱. آن طور که باید از کار درنیامدن، خوب از آب درنیامدن، خراب شدن، با موفقیت انجام نشدن
[ist]
Beispiele:
کسی در کاری موفق نمی شود، کار کسی خوب درنمی آید
etwas missrät jdm.
کیکم خوب از کار درنیامد، کیک را خراب کردن [عا]
der Kuchen ist mir missraten