wort dictionary
FADE

misslingen

starkes Verb

۱. به جایی/ به نتیجه ای رسیدن؛ بی نتیجه/ عقیم ماندن، با شکست روبرو/ مواجه شدن، با اقبال روبرو نشدن، موفق نشدن، به ثمر نرسیدن؛ نگرفتن [عا]؛ خوب از کار/ از آب درنیامدن، خراب شدن [عا]

[ist]

مثال‌ ها:

کسی در کاری موفق نمی شود، کسی در کاری با شکست مواجه می شود

etwas misslingt jdm.

نقشه اش به جایی نرسید

der Plan ist ihm misslungen