manch (er, -e, -es)
Indefinitpronomen۱. برخی/ بعضی/ پاره ای (از)؛ تعدادی (از)؛ عده ای (از)؛ ی
Adj. attr.
عده ای، برخی، بعضی، بعضی ها [عا]، عده ای از/ برخی از مردم
manche Leute
برای برخی از اشخاص مسن
für manche ältere(n) Menschen
در جاهایی، در بعضی جاها
an manchen Stellen
در مواردی، در برخی (از) موارد
in manchen Fällen
در پاره ای (از) موارد دشوار، در موارد دشواری
in manchem schwierigen Fall
از جهاتی، از پاره ای جهات، از نظرهایی، از بعضی نظرها
in mancher Beziehung/ Hinsicht
به این ترتیب پاره ای سوانح ناگوار پیش نخواهد آمد
so würde manches Unglück nicht passieren
بعضی از آن ها این را نمی دانستند
manche von ihnen wussten das nicht
۲.
attr.
کتاب های متعددی؛ چه بسا کتاب
so manches Buch u.Ä.
بارها ( و بارها)، چندین بار
so manches Mal
۳. عده ای، برخی، بعضی، پاره ای (از مردم)، برخی ها، بعضی ها [عا]
subst.; manche
عده ای (از مردم) نظر دیگری دارند
manche sind anderer Meinung
۴. بعضی از چیزها، چیزهایی؛ برخی از موارد، مواردی؛ کارهایی؛ مطالبی؛ شمه ای
subst.; manches
در مواردی حق با اوست
in manchem hat er recht
چیزهایی/ مطالبی هست که باید برایتان تعریف کنم
ich habe Ihnen (so) manches zu berichten
۵. عده ای؛ عده نسبتا زیادی
subst.; (so) mancher
عده ای (از مردم) او را دیوانه می دانستند
manchem schien er verrückt
۶. عده زیادی، کسان بسیاری، چه بسا کسان، خیلی ها [عا]
manch eine(r)