wort dictionary

mal

kausal

۱. یک دفعه، یک مرتبه، یک بار؛ [نیز:] یک وقتی، (یک)‌روزی،‌ روزگاری؛ یک سفر؛ دیگر

=> einmal

Beispiele:

هر دفعه یک کار می کند، یک دفعه این طور می کند یک دفعه آن طور

er macht es mal so, mal so

یک دفعه دیگر سعی کن

versuchs noch mal?

او دو تای/ دو برابر سن تو را دارد

er ist noch mal so alt wie du

من قبلاً هم یک وقتی/ یک دفعه آنجا بودم

ich bin schon mal dort gewesen

(حتی) نگاهم هم نکرد

er hat mich nicht mal angesehen!

دیگر اتفاقی است که افتاده، دیگر کاریش نمی شود کرد،‌ شد دیگر

es ist nun mal geschehen

اینطوری است دیگه!

es ist nun mal so!

۲. بیا اینجا ببینم

kommen mal her! u.Ä.

Beispiele:

صبر کن ببینم!

Moment mal! warte mal!

حدس بزن!

rate mal!

یک سوالی می کنم (ببینم چه می گویند)

ich frage mal

می توانید یک حسابی بکنید ببینید چقدر خرج بر می دارد؟

können SIe mal ausrechnen, wie viel das kosten würde?

خب تعریف کن (ببینم)!

erzähl doch mal!

گوش کن آخر (ببین چه می گویم)!

hör doch mal zu!

مدادت را یک لحظه لطف می کنی؟

gibst du mir bitte mal deinen Bleistift?

بگو ببینم!

sag mal!