los
Adjektiv۱.
(=> lose, loshaben)
۲. کنده، جدا، جدا شده، شل، لق؛ آزاد، رها، ول
سگ بسته نیست، سگ ول است [عا]
der Hund ist (von der Kette) los
یکی از دکمه های کتم افتاده است/ کنده شده است
an meiner Jacke ist ein Knopf los
دکمه داره می افته، دکمه کنده شده است
der Knopf ist los
به جای خود - شروع کن!
Achtung, fertig, los!
عقلش پاره سنگ می برد
bei ihm ist eine Schraube los
۳. اینجا چیزی شده/ چیزی پیش آمده/ خبری شده؛ [نیز:] اینجا خبری هست/ خبرهایی هست؛ وضع به نظر ناجور می آید
hier ist etwas los
چه شده؟، چه خبر شده؟، چه خبر است؟، چیزی شده؟، چیزی پیش آمده؟
was ist los?
باز چه شده؟، باز چه خبر است؟، دیگه چی شده؟ (چه اتفاقی افتاده؟)
was ist denn (jetzt) schon wieder los?
آنجا همیشه خبرهایی هست/ بروبیایی هست/ بزن بکوب است
da ist immer was los
اینجا خبری نیست/ اتفاقی نمی افتد/ همیشه سوت و کور است
hier ist nichts los
چه اش شده؟، چه اش است؟، چیزی برایش پیش آمده؟، حالش خوش نیست؟
was ist mit ihm los?
مثل اینکه چیزیت شده/ اوضاعت روبراه نیست؟
mit dir ist doch irgendetwas los
اینجا چه خبره؟
was ist hier los?
این کافه همیشه شلوغ است و در آن اتفاق هایی می افتد
in diesem Lokal ist immer was los
شهرشان خیلی سوت و کور است
in ihrer Stadt ist nichts los
تو اصلا چته؟
was ist eigentlich mit dir los?
۴. هنوز هم از دستش خلاص/ راحت نشده ام؛ هنوز هم وبال گردنم است
ich bin es/ ihn immer noch nicht los
کاش میتوانستم از دست این مردک خلاص شوم
den Kerl wäre ich gern los gewesen
بار این نگرانی هم بالاخره از دوشم برداشته شد
diese Sorge bin ich endlich los
فاتحه ی این سفارش را دیگر می توانی بخوانی
den Auftrag bist du los
خوشحالم که از دستش خلاص شده ام
ich bin froh, dass ich ihn los bin
همه ی پولم را خرج کرده ام
ich bin mein ganzes Geld los
Grammatik
| POSITIV | los |
| KOMPARATIV | loser |
| SUPERLATIV | am losesten |