locken
schwaches Verb۱. [به طرف خود] کشیدن/ کشاندن، به دام انداختن؛ صدا زدن
[hat]; Tier usw.
Beispiele:
پرنده ای را با دادن دانه به طرف خود کشیدن
einen Vogel mit Futter (an/ zu sich) locken
مرغ جوجه هایش را صدا می زند
die Henne lockt ihre Jungen
کسی را از مخفیگاه خود بیرون کشیدن
jmdn. aus seinem Versteck locken
کسی را به کمینگاهی کشاندن
jmdn. in einen Hinterhalt locken
۲. جذب کردن، اغوا کردن، وسوسه کردن، به هوس انداختن؛ [نیز:] بی رغبت نبودن؛ بدش نیامدن
[hat]; reizen
Beispiele:
خیلی وسوسه شده ام/ به وسوسه افتاده ام (که سعی ام را بکنم)
es lockt mich sehr (es zu versuchen)
این کار چنگی به دلم نمی زند/ لطفی برایم ندارد
die Arbeit lockt mich nicht