wort dictionary

lange

۱. مدتی (طولانی)، مدت زیادی، خیلی؛ مدت ها

(lange Zeit)

Beispiele:

مدتی منتظر ماندن

lange warten

طولی نکشید، آنقدرها/ مدت زیادی طول نکشید

es dauerte nicht lange

مدت زیادی می مانید؟

bleiben Sie lange?

پرواز چقدر/ چه مدت طول می کشد؟

wie lange dauert der Flug?

به قدر/ به اندازه ی کافی

lange genug

هر قدر که ممکن است، تا آنجا که مسیر است

so lange wie möglich

تا مدتی/ تا مدت ها نمی توانستم تصمیم بگیرم

ich konnte mich lange nicht entscheiden

(دیگر) مدتی/ مدت ها است که از او خبری ندارم

ich habe (schon) lange nichts mehr von ihm gehört

چندی بعد، کمی بعد (از آن)

nicht lange darauf

مدت زیادی از این موضوع گذشته است

es ist schon lange her

مدت هاست که انتظارش را کشیده ام

das habe ich schon lange erwartet

چه مدت؟

wie lange?

(چه مدت) چند وقته که اینجا هستی؟

wie lange bist du schon hier?

از اینجا تا ... (با اتومبیل، با دوچرخه) چقدر راه است؟ (چقدر طول می کشد؟)

wie lange fährt man von hier nach ...?

Wendungen:

هنوز خیلی مانده که تمام (آماده) شود!

das ist noch lange nicht fertig!

مدت طولانی دوام نخواهد آورد (به زودی خواهد مرد)

er wird's nicht mehr lange machen

انتظارش (امیدواری اش) بیهوده است

da kann er lange warten

وقتی او از عهده ی این کار بر می آید برای تو که کاری ندارد

wenn er das schafft, kannst du das schon lange

۲.

lange nicht (bei weitem nicht) => längst 2