ködern
schwaches Verb۱. طعمه گذاشتن برای، (با طعمه) به دام انداختن؛ [مج:] به وسوسه انداختن، وسوسه کردن، نظر کسی را جلب کردن، دانه پاشیدن برای [عا]
[hat]
Beispiele:
کسی را دچار وسوسه کردن، کسی را با وعده و وعید به انجام کاری واداشتن
jdn. ködern
۱. طعمه گذاشتن برای، (با طعمه) به دام انداختن؛ [مج:] به وسوسه انداختن، وسوسه کردن، نظر کسی را جلب کردن، دانه پاشیدن برای [عا]
[hat]
کسی را دچار وسوسه کردن، کسی را با وعده و وعید به انجام کاری واداشتن
jdn. ködern