klaffen
schwaches Verb۱. ایجاد شدن، سر باز کردن، شکافته شدن، شکاف برداشتن
[hat]; (Riss, Wunde usw.)
Beispiele:
زخم باز (و عمیق)
eine klaffende Wunde
۲. دهان باز کردن، دهان گشودن، شکافته شدن، شکاف برداشتن
[hat]; Abgrund
۱. ایجاد شدن، سر باز کردن، شکافته شدن، شکاف برداشتن
[hat]; (Riss, Wunde usw.)
زخم باز (و عمیق)
eine klaffende Wunde
۲. دهان باز کردن، دهان گشودن، شکافته شدن، شکاف برداشتن
[hat]; Abgrund