indem
Konjunktion۱. (در) ضمنِ آنکه، در حالی که، هنگامی که؛ همین طور که [عا]
während
مثال ها:
ضمنِ این حرف/ ضمنِ آنکه این حرف را میزد در باز شد
indem er dies sagte, öffnete sich die Tür
۲. و بهاین ترتیب، و با این کار، به این صورت که؛ با
(dadurch, dass)
مثال ها:
بند را برید و (بهاین ترتیب) بسته را باز کرد
er öffnete das Paket, indem er die Schnur zerschnitt
تقلب کرد و بهاین ترتیب برنده شد، با تقلب برنده شد
er gewann, indem er mogelte