in flagranti
Adjektiv۱. سر بزنگاه، در هنگام ارتکاب جرم، در حال ارتکاب جرم، در حین عمل
Beispiele:
او مچ خانمش را در هنگام خیانت گرفت
er hat seine Frau mit ihrem Liebhaber in flagranti ertappt
۱. سر بزنگاه، در هنگام ارتکاب جرم، در حال ارتکاب جرم، در حین عمل
او مچ خانمش را در هنگام خیانت گرفت
er hat seine Frau mit ihrem Liebhaber in flagranti ertappt