wort dictionary

hinwerfen

starkes Verb

۱. (به‌ جایی) انداختن؛ پرت‌ کردن

[hat]; tr.

Beispiele:

چیزی برای سگی انداختن

einem Hund etwas hinwerfen

۲. انداختن؛ (از دستِ کسی) افتادن

[hat]; tr. (fallen lassen)

Beispiele:

مواظب باش گلدان نیفتد

pass auf, wirf die Vase nicht hin!

بشقاب را انداخت، بشقاب از دستش افتاد

er hat den Teller hingeworfen

۳. خود را (به‌ زمین) انداختن

sich hinwerfen

۴. کاری را ول‌ کردن/ کنار گذاشتن

[hat]; eine Arbeit hinwerfen fig.

Beispiele:

کارش را ناتمام ول کردن

seine Arbeit hinwerfen

چیزی را سریع و مختصر گفتن؛ چیزی را به طور اجمالی نوشتن؛ چیزی را سریع و بدون دقت نقاشی کردن

etwas hinwerfen